آقاي ضرغامي شما ديگر چرا؟
در چند هفته گذشته و با نزديك شدن به انتخابات دهم رياست جمهوري شاهد هجمهاي گسترده از تخريبها و رفتارهاي غيراخلاقياي هستيم كه از سوي جريانها و گروههاي ورشكسته سياسي عليه دولت خدمت گزار صورت ميگيرد؛ كه با اين رفتارهاي غير شرعي و غيرقانوني خود ميخواهند براي جريانهاي ورشكستهي سياسيشان كسب حيثيت نمايند. در مقابل دولت خدمتگزار نيز تاكنون با بصيرت و شرح صدر با اين تخريبها مواجه شده و براي جلوگيري از التهاب و تشويش اذهان عمومي پاسخ به اين تخريبها را به زماني ديگر واگذار نموده است؛ اما متأسفانه اين موضوع به پررويي آقايان افزوده، و به تشديد تخريبها عليه دولت منجر شده است.
آنگونه كه رهبر معظم با اظهار نگراني از اين وضعيت در مورد ادامه آن هشدار داده و در جمع مردم سنندج فرمودند: «چيزهائى را كه انسان ميشنود، باور نميكند كه از زبان نامزدها و آن كسانى كه دنبال اين مسئوليتها هستند، از روى صدق و صفا خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گويندهى اين حرفها دلبسته و علاقهمند نميكند! نامزدهاى محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومى را تخريب نكنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب كنندهى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده كه از همهى اين آقايان اوضاع كشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم كه بسيارى از اين مطالبى كه بعنوان انتقاد دربارهى وضع كشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛ اشتباه ميكنند. انشاءاللَّه اشتباه است.»
كه البته اين سخنان معظم له فصل الخطابي براي همه كساني بود كه خود را مشمول اوامر ولايت فقيه ميبينند و حركت سياسيشان را بر مبناي حكومت ولايت پي ريزي نمودهاند.
اما شگفت آنكه عدهاي پنبه درگوش نهاده، خود را به نفهمي زدهاند و همچنان براي جلب توجه مردم به تخريب عليه ديگران ميپردازند. و صد افسوس آنكه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز بر جمع اينان افزوده شده و به يار و ياور سركشان از اوامر رهبري نظام تبديل گرديده است. آنگونه كه در شرايطي كه هنوز موعد تبليغات قانوني نامزدهاي رياست جمهوري فرا نرسيده است، شبكهي يك سيما با پخش زنده برنامه «جريان»، عملاً تبليغات ساير كانديداها و تخريب دکتر احمدينژاد را کلید زده است و به خصوص در چند شب اخير برنامه «جريان» جريان گستردهاي از تخريب دولت را پيگيري و ادامه ميدهد؛ به نحوي كه متأسفانه سعيد ابوطالب، مجري اين برنامه - كه در مصاحبهها حمايت خود را از ستادهاي رقيب دولت اعلام نموده و به عنوان يك منتقد افراطي دولت شناخته ميشود – با دعوت يك طرفه از شخصيتهاي افراطي مخالف دولت و جريانِ مردمي حاميان آن، اين برنامه را به ميزگردي براي زير سؤال بردن خدمات دولت و ارزشهاي انقلاب تبديل نموده و به شبهپراكني در اين مورد ميپردازند. در همين راستا اين برنامه با دعوت از چهرههايي همچون روح الاميني، طلايي نيك، مجيد انصاري، پزشکیان و... سيري خاص از تخريبها را با هدايت مجري آن ادامه ميدهد.
حال سؤال اين است كه چرا بايد صدا و سيما بازيچه عدهاي شود كه ميخواهند با استفاده از اين تربيون ملي طرفه خويش را با تخريب از دولت ببرند؟ و اصولا چه سياست و مصلحتي توجيهگر اين اقدامات صدا و سيما است؟ آيا نبايد صدا و سيما جمهوري اسلامي به عنوان سازماني پيشتاز در اطاعت از اوامر رهبري به تجديد نظر در پخش و ادامه اينگونه برنامهها بپردازد؟ يا اين كه مديران صدا و سيما منافع و مصالح ديگري دارند و به جهت و سوئي ديگر ميروند؟
این خاطره خوب، در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شده است و گویا میرحسین نمی خواهد چهره مثبتی که از او در افکار عمومی تثبیت شده است را با پذیرش کاندیداتوری و ریاست جمهوری تقریبا حتمی اش، دچار ریسک کند، درست مثل پیشنهادهای کره به ایران پس از آن برد 6 بر 2 و زیر بار نرفتن های ایران!
تیم ملی فوتبال ایران در بازارهای آسیایی 1996 که در امارات برگزار می شد، توانست رقیب همیشگی خود، کره جنوبی را با نتیجه حیرت انگیز 6 بر 2 شکست دهد.
می گویند پس از آن بازی، کره ای ها بارها و بارها از ایرانی ها خواستند یک مسابقه دوستانه با هزینه کره جنوبی انجام دهند ولی فدراسیون فوتبال ایران، هیچگاه با این پیشنهاد موافقت نکرد زیرا نمی خواست طعم این پیروزی دلچسب و البته نقد، در ریسک بازی دوستانه و نتیجه غیر قابل پیش بینی آن از بین برود.
... و حالا حکایت میرحسین موسوی است، آخرین نخست وزیر تاریخ ایران.
اکنون، سالهاست که با نزدیک شدن به هر انتخابات ریاست جمهوری، نام او که مردم دوست دارند به اسم کوچک "میرحسین" صدایش کنند، بر سر زبان ها می افتد و هر بار نیز نتیجه دعوت های صورت گرفته از او برای پذیرش کاندیداتوری قابل پیش بینی است: "نمی آیم".
این در حالی است که به باور عموم، اگر میرحسین کاندیدا شود، هیچ کاندیدایی را یارای رقابت با او نخواهد بود.
میرحسین موسوی در سخت ترین سالهای جمهوری اسلامی و در دوران دفاع مقدس، نخست وزیر کشور بود و بسیاری از مردم با مقایسه فشارهای اقتصادی امروز با وضعیت آن سالها، بر این باورند که میرحسین، در بحرانی ترین شرایط، بهترین مدیریت را داشت (هر چند که این دیدگاه منتقدانی هم دارد)
این خاطره خوب، اینک در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شده است و گویا میرحسین نیز نمی خواهد چهره مثبتی که از او در افکار عمومی تثبیت شده است را با پذیرش کاندیداتوری و ریاست جمهوری تقریبا حتمی اش، دچار ریسک کند، درست مثل پیشنهادهای کره به ایران پس از آن برد 6 بر 2 و زیر بار نرفتن های ایران!
گویا میرحسین می خواهد مانند مربیان یا بازیکنانی که در اوج کفش هایشان را آویزان می کنند و همواره محبوب می مانند، باشد.
او خوب می داند که قبول مسوولیت در این شرایط، چه سختی هایی را دارد و ای بسا، پس از چهار سال ریاست جمهوری، آن میرحسینی که اکنون در ذهن ها و دل هاست، برای همیشه بمیرد و چهره جدیدی که چندان هم محبوب نیست به جای آن در حافظه تاریخی ایرانیان جای گیرد.
***
اکبر هاشمی رفسنجانی که هنوز خیلی ها فکر می کنند نام کوچکش علی اکبر است، هشت سال رییس جمهور ایران بود.
در سال آخر ریاست جمهوری اش، برخی جریان ها و مشخصا کارگزارانی ها موضوع تمدید ریاست جمهوری او را - ولو از طریق تغییر قانون اساسی- مطرح می کردند که البته با مخالفت هاشمی مواجه شد و این طرح به جایی نرسید.
*برای مطالعه ادامه مطلب اینجاکلیک کنید*

گزارشهاي دوپهلوي آژانس در مورد فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران، گزارش منابع اطلاعاتي و امنيتي آمريكا و اظهارنظر اخير محمد البرادعي درخصوص استعفا از سمت خود در صورت حمله به ايران، حاكي از آن است كه موضع هستهاي ايران از حالت انفعال خارج و وارد حالت اعتماد بهنفس شده است.
اكنون كه در شرايط اعتماد بهنفس قرار گرفتهايم بايد از اين فرصت استفاده كرده و بسته پيشنهادي 1+5 را بهعنوان يك چارچوب درخورتوجه براي مذاكره مورد بررسي قرار دهيم.
انجام مذاكره به معناي تسليم نيست، بلكه براي نيل به نتيجه و فرآيند مورد توافق دو طرف است. منافع ملي ايران ايجاب ميكند قبل از اين كه جامعه ايران دچار بحرانهاي ناخواسته شود وارد گفتوگوهاي سازنده با 1+5 شويم.
حالت اعتماد بهنفس ايران بايد فرصتي براي مذاكرات سازنده تلقي شود، در غير اينصورت اين ادعا مطرح ميشود كه پيشنهادهاي مسالمتآميز مكرراً به ايران ارائه شده اما راه بهجايي نبرده است.
اين موضوع ميتواند مشروعيتي را براي اقدامات بعدي مانند صدور قطعنامه ديگري عليه ايران يا آزاديعمل يكجانبه براي برخورد سختافزاري (نظامي) برخي كشورها با ايران ايجاد كند؛
بنابراين جهت پيشگيري از چنين وضعيتي و باتوجه به محتواي بسته پيشنهادي و درنظر گرفتن منافع ملي ايران به مصلحت است كه بسته بهعنوان چارچوب مذاكرات مورد پيگيري قرار گيرد.
از آنجا كه شوراي امنيت سازمان ملل كه نماينده جامعه بينالملل محسوب ميشود تاكنون يك بيانيه و 3 قطعنامه درباره ايران صادر كرده است تلاش ميكند جامعه جهاني را عليه برنامه هستهاي ايران بسيج كند.
در 3 قطعنامه شوراي امنيت، در كنار اعمال تحريمها عليه ايران، ادامه مذاكرات و ارائه مشوقها نيز پيشبيني شده است؛ بنابراين، منافع ملي و مصلحت جامعه ايجاب ميكند به پيشنهاد مذاكره پاسخ مثبت دهيم. اشتباه بزرگي است اگر فكر كنيم ادامه وضع موجود به نفع ايران است.
براي اتخاذ يك راهبرد ملي بايد شرايط و مقتضيات روز درنظر گرفته شوند و نه يكسري مباني انتزاعي و تجريدي. محتواي بسته پيشنهادي 1+5 در روند مذاكرات قابل تغيير است و ميتواند شرايط بهتري را ايجاد كند.

